
۱۳۹۹ مرداد ۱۳, دوشنبه
خودکشی یک دختر جوان شرق کوردستان در اطراف سلیمانیه

فروغ آخوندزاده از بازداشتگاه اداره اطلاعات به زندان ارومیه منتقل شد
خبرگزاری هرانا – فروغ آخوندزاده، شهروند اهل ارومیه در تاریخ ۲ تیر امسال توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شد. او امروز یکشنبه ۱۲ مردادماه با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان ارومیه منتقل شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز یکشنبه ۱۲ مردادماه ۱۳۹۹، فروغ آخوندزاده، شهروند اهل ارومیه با پایان مراحل بازجویی به زندان ارومیه منتقل شد.
فروغ آخوندزاده در تاریخ ۲ تیرماه امسال توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شد.
اتهام مطروحه علیه آقای آخوندزاده “عضویت در یکی از گروههای مخالف مخالف نظام” عنوان شده است.
تا لحظه تنظیم این گزارش از مصادیق اتهام مطروحه در خصوص این متهم سیاسی اطلاعی در دست نیست.
فروغ آخوندزاده، ۳۳ ساله، متاهل و اهل ارومیه است.
آقای آخوندزاده هم اکنون در بند مشاوره زندان ارومیه به سر میبرد.
گزارشی دربارە یک زندانی سیاسی زن با حکم ٨ سال حبس در زندان ارومیە
هەنگاو: یک زن اهل ارومیە بە تحمل ٨ سال حبس محکوم شدە و از سە سال پیش در زندان مرکزی ارومیە محبوس و خبر بازداشت و صدور حکم برای وی تاکنون رسانەای نشدە است.
بر پایە گزارش رسیدە بە سازمان حقوق بشری هەنگاو، یک زن اهل کُرد ارومیە با هویت ”باران بهزاد“ از سە سال پیش در بند زنان این زندان محبوس می باشد.
بە گفتە یک منبع مطلع، باران بهزاد پیشتر عضو حزب کارگران کُردستان بودە و سە سال پیش پس از جدایی از این حزب بە ارومیە بازگشتە و همان زمان از سوی نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و پس از دو ماه بە زندان مرکزی ارومیە منتقل شدە است.
این منبع در ادامە اعلام کرد کە، باران بهزاد سال ٩٦ (٢٠١٧) از سوی شعبە دوم دادگاه انقلاب ارومیە بە ریاست قاضی شیخلو بە اتهام ”عضویت در حزب کارگران کُردستان“ بە تحمل ٨ سال حبس محکوم شدە است.
باران بهزاد از سە سال پیش بدون داشتن حق مرخصی در زندان مرکزی ارومیە محبوس بودە و هەنگاو بە عنوان اولین منبع خبر بازداشت و صدور حکم برای این زن اهل ارومیە را منتشر می کند.
۱۳۹۹ مرداد ۱۲, یکشنبه
صبا آذرپیک، روزنامهنگار، به دادگاه احضار شد
صبا آذرپیک، روزنامهنگار، با گزارش وزارت بهداشت و شکایت اطلاعات سپاه به دادگاه احضار شد. این پرونده در پی انتقاد وی از عملکرد ستاد کرونا، تشکیل شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از دیده بان ایران، صبا آذرپیک روزنامه نگار و فعال اجتماعی با شکایت اطلاعات سپاه و با گزارش وزارت بهداشت به دادگاه فراخوانده شد.
در این گزارش آمده است، این پرونده به دلیل انتقاد خانم آذرپیک از عملکرد ستاد کرونا، تشکیل شده است
صبا آذرپیک پیشتر در آبان ماه ۹۷ احتمالا بخاطر انتشار اسنادی از فساد اقتصادی محمد شریعتمداری وزیر وقت کار و وزیر پیشین صمت بازداشت و پس از چند روز با تودیع قرار آزاد شد.
وی پیش از این نیز در خردادماه ۹۳، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و در تاریخ ۲۹ مردادماه ۹۳، با تودیع قرار وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شده بود.
صبا آذرپیک در آذرماه ۹۸، به همراه برخی از متهمین سیاسی و رسانه ای در کشور با موافقت آیتالله خامنهای با حذف و تخفیف در مجازات مواجه شد.
۲ ماه بازجویی و سلول انفرادی برای یلدا امامدوست قهرمان ورزشی دو استقامت در اصفهان
یلدا امامدوست قهرمان ورزشی دو استقامت در اصفهان دو ماه است که در سلول انفرادی در زندان دولت آباد اصفهان و تحت شکنجه به سر می برد.
بنا به اخبار رسیده به کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام، جمعه ۱۰مرداد۹۹، یک شهروند اهل اصفهان به نام یلدا امامدوست ۴۷ ساله روز ۱۱ خرداد ماه ۹۹ توسط مأموران اطلاعاتی در منزل شخصیاش دستگیر شد.
خبرها حاکی است که این زندانی، مدت ۲ ماه است که در زندان دولت آباد اصفهان زیر بارجویی و در سلول انفرادی محبوس است.
خانم امامدوست، پیش از این نیز به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام، بازداشت و چند ماه زندانی بوده است.
گفتنی است که یلدا امامدوست از قهرمانان ورزشی دو استقامت در اصفهان است.
شایان ذکر است نظام «جمهوی اسلامی» هیچ ارزش و اهمیتی برای نخبه ها و قهرمانان کشور قائل نیست، برخی از آنها را تحت نام فرار مغزها مجبور به ترک کشور کرده بطوریکه مانند مریم میرزاخانی در غربت جان می دهند، برخی در هواپیمای اکراینی هدف موشک سپاه پاسداران قرار میگیرند، برخی مانند علی یونسی و امیرحسین مرادی صدها روز کنج سلولها میمانند، برخی مانند مهدی خسروی (ملی پوش بوکس ایران) مجبور به کولبری می شوند و برخی نیز مانند یلدا امامدوست قهرمان ورزشی دو استقامت در اصفهان زیر شکنجه و بازجویی و در سلول انفرادی انداخته میشوند.
ما خواستار حسابرسی از مسببان این ظلمها در حق مردم ایران و بخصوص نخبه ها و قهرمانان کشورمان هستیم.
ما همچنین خواستار توقف احکام حبس و شکنجه و بازجویی برای شهروندان هستیم. این احکام نقض ماده ها و قوانین عرفی بین المللی است از جمله ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر که میگوید: هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد.
کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام، خواهان محاکمه سران این حکومت خونریز و پایان دادن به این ظلم و ستم مضاعف در حق مردم ایران بخصوص نخبگان و قهرمانان ملی کشورمان است.
بازداشت یک دختر اهل بوکان و انتقال وی بە اطلاعات ارومیە
طی روزهای گذشتە یک دختر اهل بوکان از سوی نیروهای ادارە اطلاعات این شهر بازداشت و سرنوشت وی نامعلوم می باشد.
برپایە گزارش رسیدە بە سازمان حقوق بشری هەنگاو، روز شنبە ٤ مرداد ٩٩ (٢٥ ژوئیە ٢٠٢٠)، یک دختر جوان اهل بوکان با هویت ”سمیە نمدمال“ فرزند رشید از سوی نیروهای ادارە اطلاعات این شهرستان بازداشت شدە است.
بە گفتە یک منبع نزدیک بە خانوادە نمدمال، سمیە پس از بازداشت بە بازداشتگاه ادارە اطلاعات ارومیە منتقل شدە و طی هفتە گذشتە هیچ تماسی با خانوادەاش نداشتەاست.
این منبع در ادامە اعلام کرد کە، سمیە نمدمال پیشتر مدتی عضو حزب آزادی کُردستان (پاک) بودە و هفتە گذشتە پس از جدایی از این حزب و گرفتن اماننامە از ادارە اطلاعات بە ایران بازگشتە است.
خشونت خانگی؛ نجات دختری که ۱۰ سال توسط برادر و مادرش مورد تجاوز و ضرب و شتم قرار گرفت
آیسان ۲۱ ساله از دوران کودکی از سوی مادرش مورد ضرب و شتم و خشونت قرار گرفته و برادر او تحت حمایت مادرش ۱۰ سال به او تجاوز کرده است. این دختر که اکنون در خوابگاه اورژانس اجتماعی به سر میبرد داستان زندگی خود را روایت میکند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از دیدارنیوز، آنچه پیش رو دارید روایت زندگی آیسان دختر ۲۱ ساله ای است که از دوران کودکی از سوی مادرش مورد ضرب و شتم و خشونت قرار گرفته و برادر او تحت حمایت مادرش ۱۰ سال به او تجاوز می کرده است.
روایت او قصه دردناک هزاران دختری است که قربانی چنین فجایعی هستند. دختران بینوایی که فریادهایشان پشت خطوط قرمز به سکوت مینشیند و چین و چروک صورت میشود. آیسان سخن گفت و خواهرانش جسم و جان رنج کشیده و بیمارش را نجات دادند از ظلم برادر ستم گر و بیماری که تحت حمایت مادری بی رحم ۱۰ سال به آیسان تجاوز میکرد.
این دختر گفت: “ما هیچ وقت به معنای واقعی خانواده نبودیم. از زمانی که به یاد دارم مادرم همیشه در حال داد و بیداد کردن و راه انداختن دعوا و البته تحقیر شدید پدرم بود. در خانواده ما مادرم شدیدا سلطه داشت و ما مثل مرگ از او میترسیدیم. کتک زدن ما رو از وقتی خیلی کوچک بودیم شروع کرد.پدرم شباهتی به یه مرد خانواده دار نداشت بیشتر شبیه یک پسر نوجوون بی خیال و معتاد بود”.
مادرم به طرز وحشیانهای ما را میزد
آیسان به اندازه تمام عمرش حرف داشت، حرفایی که هیچ وقت گوش شنوایی برای شنیدنشان نداشت. او که از ترس برادر و مادرش به آرامی صحبت میکرد گفت نمیدانم از کجا شروع کنم بهتر است از خانواده ام بگویم: “ما هیچ وقت به معنای واقعی خانواده نبودیم. از زمانی که به یاد دارم مادرم همیشه در حال داد و بیداد کردن و راه انداختن دعوا و البته تحقیر شدید پدرم بود. در خانواده ما مادرم شدیدا سلطه داشت و ما مثل مرگ از او میترسیدیم. کتک زدن ما رو از وقتی خیلی کوچک بودیم شروع کرد. یادمه حتی وقتی خیلی بچه بودم و خودم رو خیس میکردم منو تا سر حد مرگ میزد. با کوچکترین بهانه منو برادرم رو به باد کتک میگرفت. با چکش و میلههای آهنی میزد تو سر برادرم. منو هم میزد، همیشه هم در رو روی من قفل میکرد از همون بچگی تا الان این کارو میکنه حتی اجازه نمیداد دستشویی برم. توی اتاق زندانی بودم تا وقتی از سر کار برگرده، مادرم فروشنده است. منی که همیشه اسیر و شدیدا تحت کنترل بودم هیچ درکی از فضای بیرون نداشتم، از همه چیز و همه کس میترسیدم. این ترسها و خشونتها سبب شد که به بیماری یا اختلال «ptsd» مبتلا شوم و حتی راه رفتنم هم دچار مشکل شود. پدر و مادرم هیچ توجهی به نیازهای ما نداشتند، نه چیزی برای ما میخریدند نه تربیت و آموزشی در کار بود، هر دو بیسواد و به نظر من شدیدا بیمار بودند”.
وی ادامه داد: “مادرم به حدی خشن بود که با کوچکترین حرف یا اختلافی که تو عالم بچگی بین منو برادرم پیش میاومد یا من حرفی میزدم که دوست نداشت، شب که خواب بودم میآمد بالای سرم در حالی که یه گوشه لباسش را آتیش زده بود میگفت پاشو میخوام آتیشت بزنم، میخوام بکشمت. من از ترس از خواب بیدار میشدم، همیشه این کارو میکرد حتی وقتی بزرگ شدم، به خاطر این کارها همیشه کابوسهای وحشتاک میدیدم. این رفتارها و خشونت هاش هرچی ما بزرگتر شدیم بدتر شد”.
پدرم معتاد به فیلم پورن بود
این دختر درباره پدر خود گفت: “از وقتی یادم میاد پدرم هیچ نقشی تو زندگی ما به جز کار کردن نداشت. شدیدا منفعل بود. نه حرفی میزد نه توی خونه نسبت به چیزی واکنش نشون میداد. البته فکر میکنم به خاطر این بود که مادرم آدم حسابش نمیکرد، همیشه باهاش خشن بود حتی بهش تف میکرد و مدام بهش فحاشی میکرد. پدرم شباهتی به یه مرد خانواده دار نداشت بیشتر شبیه یک پسر نوجوون بی خیال و معتاد بود. اعتیاد پدرم به فیلمهای پورن بود. از اون زمان که این فیلمها رو سی دی بودند تا بعد که ماهواره اومد و بعدشم گوشی، پدرم مدام فیلم پورن میدید. براش هم مهم نبود که جلوی ما این کارو بکنه فکر میکرد ما بچهایم و متوجه نیستیم. صبح میرفت سر کار ظهر میاومد یه فیلم نگاه میکرد میرفت سراغ مادرم اونم با سر و صدا انگار نه انگار که ما توی خونه هستیم. پدرم دوباره میرفت شب میومد باز همین برنامه بود تا وقتی بخوابه”.
۵ سالم که بود برادرم تجاوزهاش رو شروع کرد
آیسان گفت: “برادرم از من ۷ سال بزرگتره وقتی من ۵ سالم بود اون ۱۲ سالش بود. فیلمهای پدرم رو دیده بود. هر وقت پدر و مادرم میرفتن بیرون فیلمها رو پخش میکرد من رو هم تشویق میکرد که ببینمشون. تمام حرکات اون بازیگرها رو یاد گرفته بود. دست مالیهاش و آزارهای جنسیش رو وقتی ۵ سالم بود شروع کرد. من فقط گریه میکردم، اما اون توجهی نداشت. نمیتونستم به مادرم بگم مطمئن بودم باز هم مثل همیشه منو میزنه و زندانیم میکنه، برادرم هم تهدیدم میکرد که اگر کسی چیزی بفهمه منو میکشه، ۷ ساله که شدم رابطه اش رو طور دیگهای با من شروع کرد، با خشونت و تهدید بیشتر. منو تشویق میکرد به رابطه و مدام میگفت که چرا ناراضی هستی این کار که خیلی خوبه تازه همه خواهر برادرها اینجورین فقط ما نیستیم که، تا بچه بودم هیچ درکی از این کار نداشتم و واقعا فکر میکردم همه این کارو میکنند”.
این دختر ادامه داد: “بزرگتر که شدم یه چیزایی متوجه شدم و مقاومتم بیشتر شد. گریه میکردم و جیغ میزدم اونم خشونت هاش رو برای شکستن مقاومت من بیشتر کرد. من رو شدیدا کتک میزد و تهدید به کشتن میکرد. بشدت ازش میترسیدم، صحنه چشماش، بدنش که میلرزید و عرق میکرد همیشه جلو چشمام بود. ازش متنفر بودم. نمیتونستم به کسی بگم، نه با فامیلی رفت و آمد داشتیم نه حتی دوستی تو مدرسه داشتم. میترسیدم حرف بزنم، از واکنش دوستام میترسیدم، میدونستم نه تنها کمکم نمیکنند که آبروم رو میبرن و بعد از اینکه تو مدرسه پخش کردن باهام قطع رابطه میکنند. به مدیر و معلمها که قطعا نمیتونستم بگم، چنین چیزی رو چطور میشه به معلمها و مدیری که مدام به ناخن و موی آدم گیر میدن گفت. همسایهها هم هر وقت با صدای جیغ من پشت در میاومدن، برادرم در رو باز نمیکرد”.
مادرم از تجاوز برادرم خبر داشت
آیسان گفت: “پدرم که کلا نبود. این چند سال اخیر هم رفت یه شهر دیگه و ۲ ماه یکبار هم خونه نمیاومد. مادرم از یه جایی به بعد یه بوهایی برده بود، اما به روی خودش نمیآورد احتمالا به خاطر آبرو، همیشه ترس آبرو داشت، منو که میزد سریع زندانی میکرد که همسایهها صدای گریه هامو نشنوند. با اینکه میدونستم خودش قضیه رو میدونه، اما یه بار که خیلی ناراحت بودم جریان رو بهش گفتم. برادرم سه سالی رفته بود کشورهای اطراف برای کار، من از دست آزارهاش راحت بودم، اما مادرم همچنان اجازه نمیداد پامو از خونه بذارم بیرون، مثل همیشه منو زندانی میکرد، میزد و با چاقو تهدید میکرد. توی یکی از این کتک کاریها بهش گفتم یکبار جلوی اون آشغال رو نگرفتی و نپرسیدی که چرا ۱۰ ساله با من اون کارو میکنه، همیشه در مقابل جنایتش سکوت کردی. از شنیدن حرفام نه تنها متعجب نشد که منو گرفت به باد فحش و تهمت که تو هرزه هرجایی هستی، معلوم نیست با کی چه غلطی کردی که میاندازیش گردن برادرت، تو فقط یه فاحشه کوچولویی همین”.
به سوی رهایی
آیسان با بیان اینکه برادرم بعد از سه سال برگشت و بازهم آزارهای جنسیش رو شروع کرد گفت: “اما من حالا دیگه صاحب گوشی بودم. توی یکی از این پیچهای اینستاگرامی با پیج خانم فاطمه باباخانی که یکی از زنان فعال در حوزه حمایت از حقوق زن و مبارزه با خشونت علیه زنان هست آشنا شدم و از ایشون کمک خواستم. ایشون راهنمایی کردن منو که باید به اورژانس اجتماعی مراجعه کنم، خودشون هم کارهای مقدماتی رو انجام دادند تا من سر یه فرصت اون خونه اون جهنم رو ترک کنم. قراره فردا از خونه بزنم بیرون. خیلی خوشحالم که دارم نجات پیدا میکنم. امیدوارم حالم زود خوب بشه بتونم یه زن قوی بشم و به دخترهای مثل خودم کمک کنم. کاش بقیه قربانیهای تجاوز هم سکوتشون رو بشکنن”.
آیسان اکنون در خوابگاه اورژانس اجتماعی به سر میبرد. خانم باباخانی که در حال تاسیس یک مرکز حمایتی برای زنان و دختران در ارومیه است، قرار است این دختر را نزد خود برده و ضمن فرستادن او به دانشگاه، مقدمات فراگیری کار و حرفهای برای او را نیز فراهم کند.
۱۳۹۹ مرداد ۱۱, شنبه
اعتصاب غذای شهناز صادقیفر در زندان ارومیە
هەنگاو: شهناز صادقیفر زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی ارومیە کە بە تازگی بە تحمل ١٥ سال حبس محکوم شدە بود، از سە روز پیش دست بە اعتصاب غذا زدە است.
برپایە گزارش رسیدە بە سازمان حقوق بشری هەنگاو، شهناز صادقیفر، زندانی سیاسی ۳۲ سالە و محبوس در بند زنان زندان مرکزی ارومیە، از روز سەشنبە ٧ مرداد ٩٩ (٢٨ ژوئیە ٢٠٢٠) بە نشانە اعتراض بە صدور حکم سنگین ١٥ سال حبس دست بە اعتصاب غذا زدە است.
شهناز (بیروان) صادقیفر روز سەشنبە ٣١ تیر (٢١ ژوئیە) از سوی شعبە دوم دادگاه انقلاب ارومیە بە ریاست قاضی شیخلو محاکمە و بە اتهام ”عضویت در پارت آزادی کُردستان (پاک)“ بە تحمل ١٥ سال حبس محکوم شدە بود. وی در جریان محاکمە از حق داشتن وکیل محروم بودە است.
یکی از نزدیکان خانوادەی صادقیفر ضمن تایید اعتصاب غذای وی بە هەنگاو اعلام کرد کە، شهناز شهریور ماه سال گذشتە پس از جدایی از حزب پاک و گرفتن اماننامە از ادارە اطلاعات از طریق مرز بانە بە ایران بازگشتە بود، با این حال آن زمان بازداشت و بە وی گفتە بودند کە تنها چند روز بازداشت خواهید بود. اما پس از ١١ ماه بازداشت بە ١٥ سال حبس محکوم شدە و در اعتراض بە همین امر دست بە اعتصاب غذا زدە است.
گفتنیست کە شهناز صادقی فر بە مدت چند سە در صفوف پارت آزاد کُردستان علیە سازمان داعش جنگیدە و حتی زخمی شدە و اکنون دو ترکش خمپارە در داخل قلب وی می باشد کە نیاز فوری بە جراحی دارد. طی ١١ ماه گذشتە نیز از هر گونە خدمات درمانی محروم بودە است.
شهناز صادقیفر پیشتر سە سال عضو پارت آزادی کُردستان بودە و شهریور ماه سال گذشتە پس از جدایی از این حزب همراه با دختر ١٧ سالەاش با هویت ”آیناز زارع“ بە ایران بازگشتە و هر دو بازداشت شدە بودند.
آیناز زارع، دختر ١٧ سالە شهناز نیز از سوی دادگاه ویژە اطفال در ارومیە محاکمە شدە، اما تاکنون حکم صادرە بە وی ابلاغ نشدە است.
دنیز جلالیان: زینب جلالیان برای اعتراف اجباری تحت فشار است
زینب جلالیان، زندانی سیاسی کُرد که بیش از ۱۳ سال است بدون یک روز مرخصی در زندان به سر میبرد، تنها زندانی سیاسی زن در ایران است که به «حبس ابد» محکوم شده. او تا تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ در زندان خوی نگهداری میشد، اما از آن تاریخ به بعد و پس از چند روز سرگردانی در جادهها با چشمبن
د و دستبند، نهایتا به زندان زنان قرچک ورامین و اخیرا از آنجا به صورت مخفیانه به زندان کرمان منتقل شده است.
دنیز جلالیان (راست)، زینب جلالیان (چپ)
زینب جلالیان از تاریخ ۳۱ خرداد به دلیل عدم رسیدگی به خواستههایش به همراه سهیلا حجاب، دیگر زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان قرچک، دست به اعتصاب غذا زد. او در حالی که در زندان قرچک ورامین به بیماری کووید-۱۹ مبتلا شده، خواستار انتقال مجدد به زندان خوی یا زندان اوین و حق برخوردای از خدمات درمانی پس از ابتلا به ویروس کرونا است.
مسئولان زندان اما به جای رسیدگی به خواستههای قانونی زینب جلالیان، روز پنجم تیر ۹۹ و در حالی که او در ششمین روز اعتصاب غذایش بود، این زندانی سیاسی را از بند قرنطینه زندان قرچک به زندان کرمان منتقل کردند.
اکنون بیش از ۴۰ روز است که خانواده و نزدیکان زینب جلالیان از وضعیت او با توجه به ابتلایش به ویروس کرونا هیچ اطلاعی ندارد و نگرانیها نسبت به سلامت جسمانی او بالا گرفته است.
هنوز دلیل انتقال زینب جلالیان به صورت رسمی به خانوادهاش اعلام نشده و او از حق داشتن تماس و ملاقات با آنها محروم مانده است.
دنیز جلالیان، خواهر زینب جلالیان در گفتوگو با زمانه از نگرانیها درباره سرنوشت خواهرش میگوید و معتقد است انتقال زینب به زندان قرچک ورامین به این دلیل بوده که او به ویروس کرونا مبتلا شود. دنیز جلالیان با اشاره به وضعیت جسمانی وخیم خواهرش، درباره ادامه بیخبری از وضعیت او میگوید:
«زینب در زندان قرچک بود و به ویروس کرونا هم مبتلا شد. در آنجا دست به اعتصاب غذا زد. او درخواست کرده بود که مجددا به زندان خوی برده شود، ولی قبول نکردند. بعد از مدتی ما از زینب هیچ خبری نداشتیم و متوجه شدیم که او را به زندان کرمان بردهاند. الان ما از وضعیت او هیچ اطلاعی نداریم، از سلامتیاش بیاطلاعیم. خیلی سعی کردیم خبری از او بگیریم ولی تا الان موفق نشدهایم.»
دنیز جلالیان تأکید میکند که ارتباط خانواده از چند روز پیش از آغاز اعتصاب با زینب قطع شده:
«ما از چند روز قبل از شروع اعتصاب غذایش از او بیخبریم. خودش هم هیچ تماسی با ما نداشته. وقتی در زندان قرچک بود تماس گرفت و اطلاع داد که کرونا گرفته. حالش خوب نبود و نمیتوانست به خوبی نفس بکشد. علاوه بر اینها مشکلات و سختیهای داخل زندان و سختیهایی که خودش هم تحمل میکند، شرایطش را دشوار کرده.»
دنیز جلالیان به زمانه میگوید نهادهای امنیتی قصد دارند با تحت فشار قرار دادن زینب جلالیان و سخت کردن شرایط زندان، او را وادار به ابراز ندامت و پشیمانی از طریق اعترافات تلویزیونی کنند، اما او حاضر نیست به این خواسته آنها تن بدهد:
«همه اینها به این دلیل است که دولت ایران میخواهد زینب در اعتراف تلویزیونی شرکت کند و ابراز پشیمانی کند. زینب را در همه زندانهای ایران چرخاندند، هم از لحاظ روحی و هم فیزیکی شکنجهاش دادند، ولی زینب هیچوقت زیر بار این ابراز پشیمانی نرفته و آن را نپذیرفته.»
دنیز جلالیان در ادامه میگوید:
«حکم زینب مشخص بود که باید در زندان خوی نگهداری شود. آنجا نزدیک بود [برای خانواده]، ولی حکومت میخواهد او را در هم بشکند. در اثر همین انتقال به زندانهای مختلف بود که به کرونا هم مبتلا شد.»
زینب جلالیان قبل از انتقال به زندان کرمان، به دلیل علائمی مانند تب و تنگی نفس به بیمارستانی در خارج از زندان قرچک منتقل شده بود.
به گفته دنیز جلالیان تست کرونای زینب مثبت شده بود، اما مسئولان زندان از رسیدگی پزشکی به او سر باز زدند و مجددا به زندان بازگردانده شد.
در تاریخ دهم اردیبهشت، زینب جلالیان بدون اطلاع قبلی از زندان خوی به مکانی نامعلومی منتقل شد. علی جلالیان، پدر زینب در گفتوگویی با شبکه حقوق بشر کردستان گفته بود دخترش طی تماسی از یک خودروی در حال حرکت به آنها اطلاع داده دو روز تمام با چشمبند و دستبند در جادهها سرگردان است و او را به زندانهای ارومیه و کرمانشاه بردهاند، اما مسئولان این زندانها از پذیرش او سر باز زدهاند.
ابتدا به خانواده جلالیان گفته شد زینب برای رسیدگی به پرونده جدیدی به تهران منتقل شده است، اما در نهایت بعد از گذشت چند روز مشخص شد به زندان قرچک ورامین منتقل شده است.
زینب جلالیان، نماد مقاومت
زینب جلالیان ۳۸ سال دارد. او زمانی که ۲۵ سال داشت، در روز ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ در جاده کرمانشاه به سمت سنندج توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و پس از ماهها نگهداری در سلول انفرادی اداره اطلاعات این شهر و تحمل شکنجههای شدید جسمی و روحی، توسط دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «محاربه» از طریق عضویت در حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) به اعدام محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدیدنظر توسط قاضی علیمحمد روشنی، رئیس شعبه چهار دادگاه تجدیدنظر کرمانشاه عینا تأیید شد، اما در نهایت حکم اعدام او به حبس ابد تغییر پیدا کرد.
اکنون بعد از گذشت بیش از ۱۳ سال، به نظر میرسد مسئولان قضایی و نهادهای امنیتی همچنان قصد ندارند به آزار و اذیت این زندانی سیاسی پایان دهند.
در میان زندانیان سیاسی زن در ایران، زینب جلالیان به چهره مقاومت، صدای رسای آزادیخواهی زنان و مبارزه در مقابل سرکوب تبدیل شده است. شرایط و قوانین در ایران بر پایه تبعیض علیه زنان استوار است و در این میان زنان آزادیخواهی چون زینب جلالیان که حاضر نیستند زیر بار این ستم سیستماتیک بروند، مورد ظلم و ستم مضاعف حاکمیت قرار میگیرند.
زینب جلالیان در نامه مشترکی که با سهیلا حجاب، دیگر زندانی سیاسی کُرد هنگام آغاز اعتصاب غذایشان منتشر کردند، نوشت رنجها و دردهای تحمیل شده از سوی حکومت تنها مبارزهاش را استوارتر خواهد کرد:
«ای دیکتاتور آیا نمیدانی که دردها و رنجها انسانها را بزرگتر، متعالیتر، خودساختهتر و قویتر میکند؟»
زینب جلالیان – سهیلا حجاب
دنیز جلالیان میگوید که خانواده آنها برای دیدن و ملاقات زینب بیتاب است.
به گفته او مادرشان بیمار است و امکان سفر طولانی را با خودرو ندارد، به همین دلیل از بیخبری نسبت به وضعیت دخترشان بسیار مضطرب و نگران هستند.
خانواده زینب جلالیان خواستار آزادی بیقید و شرط او هستند. دنیز جلالیان میگوید خواهرش هیچ کاری نکرده که مستحق این مجازات و تحمل این همه رنج باشد:
«درخواست ما همیشه آزادی زینب بوده. این انسان هیچ جنایت یا جرمی مرتکب نشده. شاید اولین بار است که یک زن در زندانهای ایران به حبس ابد محکوم میشود. زینب جرمی مرتکب نشده که مستحق زندان ابد باشد. به عنوان خانواده زینب درخواست ما این بود. زینب فقط حقش را طلب کرده. او یک کُرد است. الان ما میبینیم کسی که درس زبان کُردی میدهد هم حکم اعدام را محکوم میکند. این یک حکم ضد بشری است. به عنوان خانواده زینب هیچ وقت این حکم را قبول نکردیم و به آن اعتراض کردیم. به عنوان یک انسان به این مسأله نگاه کنیم. چهطور میشود کسی که مبتلا به یک ویروس مثل کرونا شده از این زندان به آن زندان برده شود و شکنجهاش کنند؟ نه فقط زینب بلکه هر انسان دیگری، چطور میتوان با یک انسان اینطور رفتار بشود؟»
زینب جلالیان در طول مدت زندان و در اثر شکنجهها در زمان بازجویی، به بیماری ناخنک چشم مبتلا شده و ممکن است در صورت عدم رسیدگی پزشکی مناسب هر لحظه بیناییاش را از دست بدهد. شلاق زدن بر بدن و کابل زدن به کف پا، بازجویی با چشمبند، دستبند و پابند، کوبیدن سرش به جسم سخت و تهدید به تجاوز، از جمله شکنجههایی است که زینب جلالیان در سالهای گذشته در معرض آنها بوده.
دنیز جلالیان تأکید میکند تحمل زندان برای کسی که به بیماریهای مختلفی مبتلا شده، دشوار است. او از همه مردم و فعالان حقوق بشر میخواهد صدای زینب جلالیان باشند، چرا که به گفته او زینب فقط یک فرد نیست، بلکه نمادی از ظلم و ستم در حق زنان و مردم کُرد است:
«کسانی که فعال حقوق بشر و انساندوست هستند نباید سکوت کنند. این خواست ما است. میخواهند زینب جلالیان به نماد شکستن اراده مردم کُرد و زنان تبدیل شود. نمیخواهند عدالت در حق او اجرا شود. رژیم ایران میخواهد او را بشکند، اما زینب سر خم نمیکند. مقاومت او را سرسختتر میکند. زینب فقط یک شخص نیست. زینب نماد انسانیت و انسان آزاد است. نه فقط برای خودش، برای همه. زینب واقعا نمادی از مقاومت است.»
در روزهای گذشته شماری از فعالان مدنی داخل و خارج کشور با طرح دادخواستی خواستار «پایان دادن به وضعیت بیخبری از زینب جلالیان» و پایان دادن به بیش از یک دهه شکنجه و آزار این زندانی سیاسی کُرد توسط مسئولان زندان و نیروهای امنیتی شدند.
گزارشی از آخرین وضعیت زینب جلالیان در زندان کرمان
زینب جلالیان، زندانی سیاسی در تاریخ ۵ تیر از زندان قرچک ورامین خارج و به زندان کرمان تبعید شد. خانم جلالیان از آن زمان تاکنون در قرنطینه بند زنان این زندان نگهداری میشود و از ارتباط با سایر زندانیان محروم است.
این زندانی سیاسی که اردیبهشت امسال از زندان خوی به زندان قرچک ورامین منتقل شده بود، در سال ۸۶ بازداشت و دو سال بعد به اتهام خروج غیر قانونی از کشور به یک سال حبس تعزیری و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور تایید اما با یک درجه تخفیف به حبس ابد تقلیل یافت.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زینب جلالیان، زندانی سیاسی دوران محکومیت خود را در قرنطینه بند زنان زندان کرمان سپری میکند.
وضعیت خانم جلالیان به گونهای است که با گذشت یک ماه از انتقال وی به زندان کرمان، کماکان در اتاق کوچکی در قرنطینه این زندان به تنهایی نگهداری میشود و از ارتباط با سایر زندانیان محروم است.
زینب جلالیان در تاریخ ۵ تیرماه امسال از زندان قرچک ورامین خارج و به زندان کرمان تبعید شد.
خانم جلالیان که روز شنبه ۳۱ خردادماه با طرح خواسته انتقال خود به زندان خوی و یا زندان اوین اعتصاب غذا کرده بود چندی پیش به اعتصاب خود پایان داده است.
زینب جلالیان در تاریخ ۸ اردیبهشت امسال به دلایل نامشخصی از زندان خوی خارج و نهایتا در تاریخ ۱۳ اردیبهشت به بند قرنطینه زندان قرچک ورامین منتقل شد. پیشتر یک منبع نزدیک به خانواده جلالیان در این خصوص به هرانا گفت: «زینب جلالیان پس از خروج از زندان خوی ابتدا به زندان ارومیه و از آنجا به کرمانشاه، سپس به زندان اوین و نهایتا به بند قرنطینه زندان قرچک ورامین منتقل شد.»
گفتنی است، یکی از وکلای خانم جلالیان، وکالت خود را لغو و امیرسالار داودی، دیگر وکیل وی نیز به حبس محکوم شده و در حال سپری کردن مدت محکومیت خود است. در حال حاضر هیچ وکیلی برای پیگیری پرونده، وضعیت پزشکی و یا اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی وکالت او را بر عهده ندارد.
سال ۹۷ نیز سازمان عفو بین الملل در گزارشی از مشکلاتی چون ”ناخونک چشم، عوارض روده و کلیه و برفک دهان” که موجب اختلال در غذا خوردن وی شده نام برده بود. بنا بر این گزارش خانم جلالیان بارها درخواست اعزام به بیمارستان و انجام آزمایشات پزشکی را نموده است که با مخالفت مسئولان زندان مواجه شده است.
زینب جلالیان در سال ۱۳۸۶ بازداشت و در سال ۱۳۸۸ به اتهام خروج غیر قانونی از کشور به یک سال حبس تعزیری و به اتهام محاربه از طریق عضویت در گروههای مخالف نظام به اعدام محکوم شد.
حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور تایید اما با یک درجه تخفیف مورد عفو قرار گرفته و محکوم به حبس ابد تقلیل یافت.
بنا به گفته خانم جلالیان در زمان بازداشت از طریق شلاق بر کف پا، مشت به شکم، کوباندن سر به دیوار و تهدید به تجاوز مورد آزار و شکنجه قرار گرفته بود.